دختری از جنس بهار
دختری از جنس بهار



نامه تاریخی چارلی چاپلین به دخترش جرالدين

   
 

 

 

چارلی چاپلین یکی از نوابغ مسلم سینماست. او در زمانی که در اوج موفقیت بود با اونا اونیل ازدواج کرد و از او صاحب 7 یا 8 بچه شد ولی فقط یکی از این بچه ها که "جرالدین" نام دارد استعداد بازیگری را از پدرش به ارث برده و چند سالی است که در دنیای سینما مشغول فعالیت است و اتفاقاً او هم مثل پدرش به شهرت و افتخار زیادی رسیده و در محافل هنری روی او حساب می کنند.

 

  چند سال پیش وقتی جرالدین تازه می خواست وارد عالم هنر شود، چارلی برای او نامه ای نوشت که در شمار زیبا ترین و شورانگیزترین نامه های دنیا قرار دارد و بدون شک هر خواننده یا شنونده ای را به تفکر وادار می کند....

 

 


ادامه مطلب

دو شنبه 25 بهمن 1398,

توسط نسیم |

گفتگوی خدا با من در خواب


ادامه مطلب

دو شنبه 22 اسفند 1390,

توسط نسیم |

آرزوهای ویکتور هوگو براي شما


ادامه مطلب

دو شنبه 22 اسفند 1390,

توسط نسیم |

منم زیبا


ادامه مطلب

دو شنبه 22 اسفند 1390,

توسط نسیم |

بابا سلام.با هم حرف بزنیم؟


 

4 ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم هر كاري رو مي تونه انجام بده .

5 ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم خيلي چيزها رو مي دونه .

 

6 ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم از همة پدرها باهوشتر.
8 ساله كه شدم ، گفتم پدرم همه چيز رو هم نمي دونه.
10 ساله كه شدم با خودم گفتم ! اون موقع ها كه پدرم بچه بود همه چيز با حالا كاملاً فرق داشت.

 

12ساله كه شدم گفتم ! خب طبيعيه ، پدر هيچي در اين مورد نمي دونه .... ديگه پيرتر از اونه كه بچگي هاش يادش بياد.

14 ساله كه بودم گفتم : زياد حرف هاي پدرمو تحويل نگيرم اون خيلي اُمله .

 16 ساله كه شدم ديدم خيلي نصيحت مي كنه گفتم باز اون گوش مفتي گير اُورده .

 18 ساله كه شدم . واي خداي من باز گير داده به رفتار و گفتار و لباس پوشيدنم همين طور بيخودي به آدم گير مي ده عجب روزگاريه .

 21 ساله كه بودم پناه بر خدا بابا به طرز مأيوس كننده اي از رده خارجه

 25 ساله كه شدم ديدم كه بايد ازش بپرسم ، زيرا پدر چيزهاي كمي درباره اين موضوع مي دونه زياد با اين قضيه سروكار داشته .

 30 ساله بودم به خودم گفتم بد نيست از پدر بپرسم نظرش درباره اين موضوع چيه هرچي باشه چند تا پيراهن از ما بيشتر پاره كرده و خيلي تجربه داره .

 40 ساله كه شدم مونده بودم پدر چطوري از پس اين همه كار بر مياد ؟ چقدر عاقله ، چقدر تجربه داره .

 

 45 ساله كه شدم ... حاضر بودم همه چيز رو بدم كه پدر برگرده تا من بتونم باهاش دربارة همه چيز حرف بزنم ! اما افسوس كه قدرشو ندونستم ......   خيلي چيزها مي شد ازش ياد گرفت !

 

حالا اگه اون هست و تو هم هستی یه خورده ......

هر جوری میخوای جمله رو تموم کن

دو شنبه 22 اسفند 1390,

توسط نسیم |

پاسخ به شعر حافظ:


 

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را / به خال هندویش بخشم سمرقند بخارا را

 

 

 

صائب تبریزی:

 

   اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را / به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را

 هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد / نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

 


شهریار:

 

 اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را / به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را

  هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد / نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را

   سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند / نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

 


  محمد عیادزاده:

 

  اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را / خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورد دنیا را

  نه جان و روح می بخشم نه املاک بخارا را / مگر بنگاه املاکم؟چه معنی دارد این کارا؟

 و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلاً / که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را

 

 نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پا ها را / فقط می خواستند این ها، بگیرند وقت ما ها را ؟؟؟

 

چهار شنبه 15 تير 1390,

توسط نسیم |

امروز روز جهانی کودک نیست!

امروز روز جهانی کودک نیست!قرار هم نیست درباره کودکی کسی مطلبی بنویسم.


ادامه مطلب

سه شنبه 27 ارديبهشت 1390,

توسط نسیم |

گویند روزی دزدی در راهی، بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن بود. آن شخص بسته را به صاحبش برگرداند. او را گفتند : چرا این همه مال را از دست دادی؟ گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا مال او را حفظ می کند و من دزد مال او هستم ، نه دزد اعتقاد او. اگر آن را پس نمی دادم ، عقیده صاحب آن مال ، خللی می یافت ، آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است  

         

 

       کشف الاسرار

 

سه شنبه 27 ارديبهشت 1390,

توسط نسیم |

 

 می گویند در ژاپن مرد میلیونری زندگی می کرد که از درد چشم، خواب نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرص ها و آمپول ها را به خود تزریق کرده بود، اما نتیجه چندانی نگرفته بود. وی پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد، درمان درد خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده می بیند. وی به راهب مراجعه می کند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد می کند که مدتی به هیچ رنگی به جز رنگ سبز نگاه نکند. وی پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمین خود دستور می دهد با خرید بشکه های رنگ سبز، تمام خانه را با سبز رنگ آمیزی کنند. همچنین تمام اسباب اثاثیه خانه را با همین رنگ عوض می کند. پس از مدتی رنگ ماشین، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می آید را به رنگ سبز و ترکیبات آن تغییر می دهد و البته چشم دردش هم تسکین می یابد.

مرد میلیونر بعد از مدتی برای تشکر از راهب، وی را به منزلش دعوت می نماید. راهب نیز که با لباس نارنجی رنگ به منزل او وارد می شود متوجه می شود که باید لباسش را عوض کرده و خرقه ای به رنگ سبز به تن کند. او نیز چنین کرده و وقتی به محضر بیمارش می رسد از او می پرسد آیا چشم دردش تسکین یافته؟ مرد ثروتمند نیز تشکر کرده و می گوید:" بله. اما گران ترین مداوایی بود که تاکنون داشته." مرد راهب با تعجب به بیمارش می گوید: بالعکس این ارزانترین نسخه ای بود که تاکنون تجویز کرده ام. برای مداوای چشم دردتان، تنها کافی بود عینکی با شیشه سبز خریداری کنید و هیچ نیازی به این همه مخارج نبود. برای این کار نمی توانی دنیا را تغییر دهی، بلکه با تغییر چشم اندازت می توانی دنیا را به کام خود در آوری. تغییر دنیا کار احمقانه ای است، اما تغییر چشم اندازمان ارزان ترین و موثرترین روش می باشد.

آسان بیاندیش،راحت زندگی کن...! 

یک شنبه 8 اسفند 1389,

توسط نسیم |

داستان آموزنده پدر و پسر

 

 

مردی مشغول تمیز کردن ماشین نوی خودش بود. ناگهان پسر 4 ساله اش سنگی برداشت و

 

 

با آن چند خط روی بدنه ماشین کشید. مرد با عصبانیت دست پسرش را گرفت و چندین بار به

 

  آن ضربه زد. او بدون اینکه متوجه باشد، با آچار فرانسه ای که در دستش داشت، این کار را

 !می کرد .در بیمارستان، پسرک به دلیل شکستگی های متعدد، انگشتانش را از دست داد 

 

 

وقتی پسرک پدرش را دید، با نگاهی دردناک پرسید 
«
کی انگشتانم دوباره رشد می کنند؟» 
مرد بسیار غمگین شد و هیچ سخنی بر زبان نیاورد. او به سمت ماشینش برگشت و از روی

عصبانیت چندین بار با لگد به آن ضربه زد. در حالی که از کرده خود بسیار ناراحت و

پشیمان بود، جلوی ماشین نشست و به خط هایی که پسرش کشیده بود نگاه کرد. پسرش

 

 

 نوشته بود: 
«
دوستت دارم بابایی» 
!
روز بعد آن مرد خودکشی کرد 
عصبانیت و دوست داشتن هیچ حد و حدودی ندارند. دومی را انتخاب کنید تا یک زندگی زیبا

و دوست داشتنی داشته باشید. این را نیز به یاد داشته باشید که 

 

 

 

 

وسایل برای استفاده کردن هستند و انسانها برای دوست داشتن. اما مشکل جهان امروز این


است که انسانها مورد استفاده واقع می شوند و به وسایل عشق ورزیده می شود

بیایید همواره این گفته ها را به یاد داشته باشیم:

وسایل برای استفاده کردن می باشند و

انسانها برای دوست داشتن 

مواظب افکارتان باشید، آنها به کلمات تبدیل می شوند 

مواظب کلماتی که به زبان می آورید، باشید، آنها به رفتار تبدیل می شوند 

مواظب رفتارتان باشید، آنها به عادت ها تبدیل می شوند 

مواظب عادت هایتان باشید، آنها شخصیت شما را شکل می دهند و 

مواظب شخصیت تان باشید، چون سرنوشت شما را می سازد

 

 


چهار شنبه 4 اسفند 1389,

توسط نسیم |



به وبلاگ من خوش آمدید
x_rezayi

فال حافظ

جوک و اس ام اس

قالب های نازترین

نازترین عکسهای ایرانی


پاسخ به شعر حافظ:
امروز روز جهانی کودک نیست!

تير 1390
ارديبهشت 1390
اسفند 1389
بهمن 1389

نسیم


تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان نسیم بهار... و آدرس nasim58.LoxBlog.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





specialist
خودمو خودت
جدید ترین جملات زیبا و عاشقانه
جایی همین نزدیکی

RSS 2.0

ورود اعضا:


نام:
وب:
پیام:
2+2

خبرنامه وبلاگ:





آمار وبلاگ:  

بازدید امروز : 3
بازدید دیروز : 4
بازدید هفته : 17
بازدید ماه : 113
بازدید کل : 2511
تعداد مطالب : 14
تعداد نظرات : 9
تعداد آنلاین : 3